close
تبلیغات در اینترنت
شهدا
loading...

گروه عطش

شهدا

روزی زهرا کوچولوی مسلم را مقابل خود نشانده بودم و ب او میگفتم مامان بزرگ را ببوس.اما او امتناع میکرد تا اینکه یک شکلات به او نشان دادم و گفتم اگر مرا ببوسی این شکلات را به تو میدهم!!زهرای یک ساله دست دراز کرد تا آن را بگیرد که در همان لحظه مسلم آرام روی دست زهرا زد و گفت:دخترم رشوه میگیرد؟؟؟!!!!


هدیه به روح بلند شهید مسلم احمدی پناه....

مصطفی قنواتی بازدید : 22 یکشنبه 14 دي 1393 زمان : 18:51 نظرات ()

فردای روزی که دشمن بعثی خرمشهر رو گرفت، جسد بی جان و عریان دختر خرمشهری رو به تیرک بلندی بستند و اونطرف کارون مقابل چشم های رزمنده های ایرانی گذاشتند.

رگ غیرت رزمنده های دلیر ایرانی به جوش میاد و تک آورهای نیروی زمینی ارتش سه تا شهید می دهند تا بلاخره جسد اون دختر رو پایین میارند و بخاک می سپارند.

بله درست خوندین، سه شهید برای جسد یک دختر مسلمان ایرانی. و حالا بعد از گذر ایام آن عده ای که از صدقه سری همین شهدا بر صندلی های نرم همین جمهوری اسلامی تکیه زده اند بر طبل بی غیرتی می کوبند.

امروز وزیر ارشاد همین جمهوری اسلامی ایران خیلی راحت می گه: حالا خانم ها ساپورت بپوشند و اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست....

این حرف یعنی اینکه اگر خدایی نکرده دشمن یکبار دیگه جسد بی جان و عریان یک دختر ایرانی را به تیرک ببنده ما باید با خودمون بگیم: اصلا مشکلات جامعه ما این ها نیست.

درسته که امروز به لطف امنیتی که شهدا برای ما به ارمغان آورده اند بیگانگان اجازه دست درازی به ناموس ما را ندارند اما از صدقه سری بعضی از مسئولین هر روز دشمنان بیگانه با پوشاندن لباس هایی زننده ناموس مارا برای چشم های کل دنیا عریان می کنند...

 

منبع:افسران

مصطفی قنواتی بازدید : 92 دوشنبه 20 مرداد 1393 زمان : 15:50 نظرات ()

پیشنهاد استاد زن آمریکایی
به دانشجویان کلاسش:اگر کسی امتحان پایان ترم را ۲۰ بگیرد من یک شب با او خواهم بود. ...
.
.
.
در سال ۱۳۴۸ وارد نیروی هوایی شدم . در بدو ورود می بایستی یک سری آموزشها را در نیروی هوایی می دیدیم که از آن جمله آموزش زبان انگلیسی بود.این کلاس ها شروع آشنایی چندین ساله ی من با عباس بابایی بود...
ایشان شخصیت خاصی داشتند واز همه متمایز بودند. در آن دوران بیشتر استادان زن بودند از جمله استاد کلاس زبان که یک زن آمریکایی بود. این استاد زبان برای اینکه فرهنگ مبتذل غرب را رواج دهد،به دانشجویان پیشنهاد شرم آوری داد که، اگر کسی امتحان پایان ترم را ۲۰ بگیرد من یک شب با او خواهم بود. بعد از اعلام نمرات عباس ازهمه نمره اش بیشتر بود او امتحان را ۱۹ گرفته بود. من برگه او را که دیدم تعجب کردم زیرا او یک کلمه ساده را غلط نوشته بود .
و آن استاد هم به عباس گفت: تو عمدأ این کلمه را غلط نوشته ای تا با من نباشی. آنجا بود که من به عظمت روحی عباس پی بردم. ایشان با این کار درس تقوا و عفت و بزرگواری را به دیگران آموخت...راوی:((عظیم دربند سری))یکی از دوستان قدیمی شهید بابایی.
15 مرداد سالروز شهادت سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی گرامی باد...
روحش شاد.

مصطفی قنواتی بازدید : 51 پنجشنبه 16 مرداد 1393 زمان : 14:5 نظرات ()

 

ای شهید چرا بست نشسته ای؟؟

چرا سر در گریبانی؟؟

فدای این حیای تو ای شهید

بأبی ، أنت و امی
 

 

گفت فحشا کجا آید پدید؟؟

 

 گفتمش در کوچه های بی شهید
رضا ملحان بازدید : 35 دوشنبه 25 فروردين 1393 زمان : 19:38 نظرات ()

دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا؟؟

گفتم: ببخشید چی واقعا ؟!

گفت: واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد !

گفتم: بله

گفت: اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید !

گفتم: آره راست میگی ، سر پایین انداختن کمه !

گفت: کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟ 

گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه ..!

من شکایت دارم...


از آن ها که نمی فهمند چادر مشکی یادگار مادرم زهراست 

از آن ها که به مسخره می گیرند قـداسـتِ حجابِ مادرم را ؛ 

چـــــرا نمی فهمی؟ 

این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد 

حـــُرمــت دارد ...!

رضا ملحان بازدید : 55 یکشنبه 24 فروردين 1393 زمان : 17:52 نظرات ()

احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ...

در جايي از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي مي‌شد. من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهان بيني روشنفكري خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگي است و حتما منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا داري توهين مي‌كني؟!
همه سرها به سويش برگشت در رديف‌هاي وسط آقايي بود چهل و چند ساله با سيمايي بسيار جذاب و نوراني. كلاهي مشكي بر سرش بود و اوركتي سبز بر تنش. از بغل دستي‌ام (سعيد رنجبر) پرسيدم: «آقا را مي‌شناسي؟»
گفت: «سيد مرتضي آويني است.»


حسین ابوعلی بازدید : 45 شنبه 09 فروردين 1393 زمان : 0:23 نظرات ()

دلنوشته ..........
غایب ها بیشترن انگار!!....
بزرگراه شهدا……. حاضر
مجتمع فرهنگی شهدا……. حاضر
غیرت شهدا…….. غائب
ورزشگاه شهدا…….. حاضر
مردونگی شهدا………. غائب
مرام شهدا…………. غائب
سمینار شهدا …………… حاضر
آقایی شهدا………… غائب
صداقت شهدا………….. غائب
همایش شهدا………….. حاضر
صفای شهدا………….. غائب
عشق شهدا…………..غائب
آرمان شهدا………….. غائب
یاران شهدا………….. غائب
تیپ شهدا………….. حاضر
غائبا از حاضرا بیشتر بودن….
کلاس تعطیل…

 

 

حسین ابوعلی بازدید : 23 دوشنبه 05 اسفند 1392 زمان : 21:52 نظرات ()

اولین و اخرین نماز

رضا سگه ... یه لات بود تو مشهد ...
یه روز داشت میرفت تو دعوا شهیدچمران دیدش، دستش گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم جبهه.
به غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت به جبهه ....
تو جبهه واس خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند میاوردنش تو اتاق شهید چمران، رضا شروع میکنه به فحش دادن به شهید چمران، وقتی دید که شهید چمران به فحش هاش توجه نمیکنه .... یه دفه داد زد کچل با توأم ...!!!
شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت : چیه ؟ چی شده عزیزم؟
چیه آقا رضا، چه سیگاری میکشی؟!!... برید براش بخرید و بیارید...!
آقا رضا که تحت تأثیر رفتار شهید چمران قرار گرفته میگه: میشه یه دوتا فحش بهم بدی؟! کشیده ای، چیزی!!
شهید چمران : چرا؟
آقا رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده.... تاحالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه...
شهید چمران: اشتباه فکر میکنی...!یکی اون بالاست، هرچی بهش بدی میکنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده... هی آبرو بهم میده...!
گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم... یکم مثل اون شم...!
آقا رضا جاخورد و رفت تو سنگر نشست و زار زار گریه میکرد... اذان شد، آقا رضا اولین نماز عمرش بود... سر نماز موقع قنوت صدای گریش بلند بود ...
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد .... صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد ...

مصطفی قنواتی بازدید : 28 چهارشنبه 09 بهمن 1392 زمان : 14:5 نظرات ()

زندگينامه شهيد غلامحسين افشردي ( حسن باقري ) ( قابل ذکر مي باشد که به علت حساسيت فعاليت هاي شهيد بزرگوار و فرمانده آگاه سپاه اسلام غلامحسين افشردي و پنهان ماندن نام اصلي وي از دشمنان اسلام ، نام مستعار حسن باقري براي او انتخاب مي شود )

god بازدید : 21 چهارشنبه 25 دي 1392 زمان : 12:38 نظرات ()

دیگه تکرار نمی شه ؟

صدایی آمد . انگاری چیزی قل خورد و افتاد توی درّه . بالای ارتفاعات لری توی بانه بودیم

پیگیری که کردیم فهمیدیم کار همان پسر 13یا 14 ساله بوده که با اصرار به جبهه اومده بود . 

وقتی آوردنش ترسیده بود که فرمانده بفهمه زخمی شده برگردونش عقب دردش را پنهان کرده بود

 که باخودش تند تند گفت تکرار نمی شه تکرار نمی شه ؟

 

god بازدید : 53 یکشنبه 22 دي 1392 زمان : 17:26 نظرات ()
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    اگرشمامدیروبلاگ بودید بیشترچه پست هایی میگذاشتید؟




    پیوندهای روزانه
  • منجی (5)
  • آرشیو لینک ها
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 281
  • کل نظرات : 95
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 12
  • بازدید امروز : 45
  • باردید دیروز : 45
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 110
  • بازدید ماه : 894
  • بازدید سال : 2,884
  • بازدید کلی : 70,755
  • کدهای اختصاصی